عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

64

منتخب التواريخ ( فارسى )

از حصهء بيت المال كنيزكى بخرم . زوجهء او نيز بر اين معنى خرسند شد . شعر : جهان خوابى است نزد چشم بيدار * به خوابى دل نبندد مرد هشيار و سلطان در ماه رجب از سال جلوس لشكر به جانب ملتان برد و در ذيقعده از آب لاهور گذشته و الغ خان را مقدمة الجيش ساخته به جانب كوه جود و اطراف نندنه فرستاد و خود در كنار آب سند توقف نمود و الغ خان آن نواحى را مالش داده در ضبط آورد و طايفهء كهوكهران و ديگر متمرّدان را تنبيه نموده به سلطان ملحق شد و به دهلى مراجعت فرمود و در سنهء خمس و اربعين و ستمائة ( 645 ) ميوات را ضبط نموده به ولايت ميان‌دوآب پرداخت و هم در سنهء مذكور الغ خان را از حدود كره براى دفع و رفع متمرّدان آن نواحى فرستاده با غنايم بسيار به دهلى آمد . و در سنهء ست و اربعين و ستمائة ( 646 ) بر سر رنتهنبور رفته و مفسدان آن ديار را گوشمال داده مراجعت نمود و در سنهء سبع و اربعين و ستمائة ( 647 ) دختر الغ خان را در نكاح خود آورد . و در سنهء ثمان و اربعين و ستمائة ( 648 ) لشكر به طرف ملتان كشيد و بعد از چند روز ملك عز الدين بلبن بزرگ حاكم ناگور پاى از دايرهء اطاعت كشيده عصيان نمود و سلطان آنجا رفت و او امان طلبيده به درگاه پيوست . و در سنهء تسع و اربعين و ستمائة ( 649 ) به جانب گواليار و چنديرى و مالوه حركت كرد و جاهر ديوراى آن ديار با پنج هزار سوار و دو لك پياده استقبال نموده با سلطان مصاف عظيم داد و شكست يافت و قلعه به زور مفتوح گشت و در اين سال شير خان حاكم ملتان و ملك عز الدين بلبن كه از ناگور به كمك او رفته بود . قلعهء اچه را فتح كرده شير خان در قلعه ماند و ملك عز الدين بلبن به خدمت سلطان آمد و جاگير او اقطاع بداؤن گشت و كشلو خان خطاب يافت . و در سنهء خمسين و ستمائة ( 650 ) از دهلى عزيمت لاهور نموده از آنجا به ملتان و اچه رفت و در اين سفر كشلو خان تا آب بياه همراه سلطان بود . و در سنهء احدى و خمسين و ستمائة ( 651 ) از دهلى نهضت فرموده بر سر تبرهنده و اچه و ملتان كه از دست شير خان به درآمده بود و سنديان در تصرف داشتند لشكرها نامزد كرده به ضبط آورده حوالهء ارسلان خان نموده بازگشت .